محمد رضا واليزاده معجزى
580
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ظل السلطان رفته و متعهد وصول ماليات لرستان شدند و ضمنا مبلغ ده هزار تومان هم اضافه بر مأخذ اصلى تعهد كردند ، مشروط بر اينكه شاهزاده رقيبان آنها را « 1 » از ميان بردارد و ظل السلطان كه شاهزادهاى بىرحم و پولدوست بود ، شرط آنان را پذيرفت . گاهى هم سركردگان قبايل به تنهايى با حكمران بست و بند اضافه عمل را تعهد كرده مشغول وصول ماليات مىشدند . موقعى كه حاكم جديدى به لرستان وارد مىشد ، غالبا با سياست حاكم قبلى مخالفت مىكرد و مقربين او را به درگاه خود راه نمىداد و سركردگان طوايف را كه همان اجارهداران ماليات بودند ، تغيير داده و يكى ديگر از رؤسا و خوانين طايفه را بهجاى او مىنشانيد و ماليات طايفه را به او اجاره مىداد . ريشه اختلافات خوانين لرستان و زد و خوردهايى كه باهمديگر مىكردند ، غالبا از اين تغيير و تبديلها ناشى مىشد . چنانكه در زمان مظفر الملك كه باوجودى كه رياست و سركردگى بيرانوند با اولاد اسد خان سرهنگ بود ، او سركردگى آن ايل را به پاپى على حسن خان « 2 » واگذار كرد و بر سر اين قضيه عدهاى از خوانين كشته شدند و نظير اين در تاريخ لرستان بسيار است . بعد از واگذارى ماليات فلان محل به سركرده طايفه و اخذ تعهدنامه كتبى ، وثايق ديگرى هم از شخص يا اشخاصى كه ماليات را اجاره مىكردند ، مىگرفتند و نوع اين وثايق غالبا پسران يا برادران آنها بودند كه به عنوان گروگان نزد حكمران لرستان مىماندند و موقعى كه تمام مبلغ اجاره تحويل صندوق حكومت مىشد ، آنوقت گروگانها مرخص مىشدند . چون اين گروگانها غالبا جوانانى تازه بالغ يا نابالغ بودند و بودن آنها در نزد حكمران در انظار صورت خوشى نداشت لذا حكامى كه به حيثيت خود پاىبند بودند اين گروگانها را به يك نفر ضامن تحويل مىدادند و تا آخرين دينار ماليات نزد آن ضامن مىماندند . آغاز فعاليت نظام السلطنه ، مسأله پيشكارى و ماليات رضا قلى خان مجير السلطنه كه ما در همهجا او را به آخرين لقبش " نظام السلطنه " مىخوانيم ، باوجودى كه مرد لايق و شجاع و باسوادى بود ، موقعى به حكومت لرستان منصوب شد كه به كلى اوضاع لرستان دستخوش تغييرات و تحولات زمان شده بود . اولا مردم تازه از دست ياغيگرىها و سركشىهاى بىمصرف و بىنتيجه سالار الدوله خلاص شده بودند و چون در جنگ با نيروهاى
--> ( 1 ) . اين داستان را در فصل مربوط به حكومت ظل السلطان و مظفر الملك نايب الاياله او به تفصيل نوشتهايم . ( 2 ) . داستان اين قضيه را در فصل مربوط به خوانين سپهوند نوشتهايم .